رزسفید
روزمره گیهای من
Tuesday, June 29, 2010
Cancer-3
خب من برگشتم و البته معلومه که خوراک گراز نشدم که الان اینجام و دارم این پست رو مینویسم!!!درسته از دست گرازها جون سالم به در بردم ولی در عوض از دست پشه ها جون سالم به در نبردم و تمام تنم تکه تکه قرمز شده و وحشتناک میخاره!نمیدونم اینها پشه بودن یا یه حشره دیگه.هر چی بودن حتی محلول ضد نیش حشرات هم به دردم نخورد و بازم من رو نیش زدن!!!حتی محلول بعد از نیش حشرات هم جواب نداد و بازم من رو نیش زدن و حالا خارشش یه طرف، موندم مهمونی که پنجشنبه دعوتم رو چه جوری برم که ملت با دیدن تن گوله گوله قرمز من حالشون بد نشه!همه امیدم به این بود که تا پنجشنبه این آثار گازگرفتگی که روی بازو و ساعد و مچ دستم و مچ پامه، خوب میشه که یه مهونی دیگه هم چهارشنبه دعوت شدم!حداقل زمستون هم نیست که بوت بپوشم تا این قرمزیها معلوم نشن!(من که گفته بودم خوش گوشت و خوشمزه هستم!!!)
آهان راستی یه دعوت دارم برای خوانندگی از یه استاد موسیقی!!!فکر کن!!!من و خوانندگی!!!آخرین چیزیه که ممکن بود توی دنیا بهش فکر کنم.یعنی راستش هیچ وقت بهش فکر هم نکرده بودم.قبلا یکی از دوستهام که خودش میخونه، با شنیدن زمزمه هام گفته بود برم پیش استادش و تست بدم.توی مسافرت در حال برگشت که بودیم هم توی ماشین زمزمه میکردم و اون دوستم  که همراهمون بود هم همین رو گفت.چند روز پیش هم استاد موسیقی دوستم رو دیدم و با شنیدن زمزمه هام گفت حتما بیا و تست بده.بهش گفتم من نفس ندارم، بعدش هم صدام قشنگ نیست برای خوانندگی.حرفم رو قبول نکرد.حالا قراره امتحانام که تموم شد و سرم خلوت شد برم تست صدا بدم!!!فکر کن چه معجونی از آب دربیاد معماری، مترجمی زبان، عشق آشپزی و شیرینی پزی و خوانندگی!!!
آهنگهایی که زمزمه میکردم هم این و این بودن که باعث شدن استعداد نهفتهم!!!شکفته بشه و کشف بشه!!!یعنی در حقیقت این دوتا آهنگهایی هستن که این روزها همش ورد زبونم هستن و هی دارم زیرلب و یا بلند بلند میخونمشون.
پ.ن:علی جان ایمیلت رو امروز خوندم.کلی به جا بود و به دلم نشست.خواستم ازت تشکر کنم و بگم جوابت رو میدم.فعلا این رو به حساب تشکر بذار تا برات مفصل جواب بنویسم!!!
راستی اونهایی که ایمیل جیمیلشون رو گذاشته بودن براشون دعوتنامه فرستادم.چرا چک نمی کنین ایمیلتون رو؟هنوز دعوتنامه هاتون رو باز نکردین هااا.من میبینم کی رفته توی اون وبلاگ و کی نرفته!!!

Labels:

Wednesday, June 2, 2010
Gemini-5
پست پایین رو خوندین که؟که درباره بانک و اینکه خیلی شیک پولم رو خوردن نوشته بودم، خب؟دیروز عصر که از شرکت رفتم بیرون دیدم ماشینم نیست!!!هی بگرد و بگرد، نبود که نبود!!!گفتم بردنش که بردنش.البته برده بودنش ولی به پارکینگ.بماند که چه جوری فهمیدم بردنش و با چه مصیبتی فهمیدم کدوم پارکینگ بردنش!اونم به جرم اینکه جای ممنوع پارک کرده بودم.حالا من نمیدونم جایی که تابلو نداره و حریم تقاطع نیست و ایستگاه اتوبوس هم نیست، چرا ممنوعه!(احتمالا گوشهای من درازه!)
رفتم خلافی بگیرم میبینم اووووه خلافی اومده قد خداتومن!!!(من اونقدر ها هم خلاف کار نیستم.نهایت خلافم توی رانندگی ورود به طرح ترافیک و پارک در محل ممنوعه.جالبه یه دونه از توی طرح رفتنهام هم ثبت نشده.یه چند تا پارک در مجل ممنوع ها ثبت شده و یه سری شر و ور و پرت و پلا)حالا فعلا شکایت کردم و دویست هزار تومنش کم شده.فردا هم باید برم شورای حل اختلاف تا دوباره کمترش کنم و البته باید کفش آهنی هم بپوشم.چون با دو بار و سه بار شکایت، خلافیم کم نمیشه و قابل پرداخت نمیشه.خیلی زیاد اومده.یه سریش هم دری وریه.مثلا سال هشتاد و شش من کلی خلاف توی اسلامشهر انجام دادم.من تا حالا یه بار هم اسلامشهر نرفتم.فکر کن!!!از همه وحشتناکترش اینه:حمل جنازه با خودرو!!!تاریخش هم مال اردیبهشت هشتاد و هفته!البته درسته من اون موقع مثل یه جنازه متحرک بودم ولی فکر نمی کردم پلیسهای راهنمایی رانندگی هم بفهمن!!!
حالا به همه اینها هزینه پارکینگ و هزینه جرثقیلی که ماشین رو تا پارکینگ برده رو هم حساب کن.بابا من یه دانشجو م.کلی شهریه دانشگاه میدم.چند وقته حقوق هم نگرفتم و همش از جیب خوردم.ای بابا!!!
نکته بامزه ترش اینه که من چند ماهه حقوق نگرفتم.یعنی شرکت به اون گندگی و با اون اهن و تلپ پول نداره!!!حالا فردا رو هم مرخصی اجباری دادن و تعطیل کردن.یه تیر و دو نشونه:هم از زیر کادوی روز زن درمیرن(هر سال سکه میدادن)و هم از مرخصی ها کم میکنن تا موقع پرداخت پول مرخصی ها، چیز زیادی به کارمندان تعلق نگیره.حالا حساب کن من همینجوری مرخصی کم هم دارم.بعدش به عنوان کادوی روز زن بهمون بستنی دادن!!!که ما هم به نشانه اعتراض نخوردیم و برنداشتیم و تازه میخواستیم به نشانه اعتراض یه تظاهرات نمادین توی شرکت هم راه بندازیم که چون آقای رییس بزرگ داشت میرفت ماموریت و کلی کار ریخته بود سرمون نتونستیم به تظاهرات برسیم!!!
خلاصه این چند وقته حقوقی که در کار نبوده و از جیب خوردیم و در واقع فی سبیل اللهی رفتیم سرکار.ولی دیگه کفگیر داره میخوره ته دیگ...
کم کم باید به نشونه اعتراض یه اعتصابی چیزی توی شرکت راه بندازیم!!!
حالا هی من بشینم و با خودم فکر کنم یعنی چی این چند وقته انقدر اتفاقهای نفس گیر برام می افته.(بیشتر از نظر مالی)تازه شما که از همش خبر ندارین که...هی فکر کنم ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم هنوز.(احتمالا هیچ حکمتی پشت هیچ اتفاقی نیست و همه چیز این دنیا هردم بیل و الکیه)tahoma
انقدر دلم میخواست این سه روز تعطیلی رو یه مسافرتی، جایی برم که نگو.کلی درس دارم.قضیه ماشین هم برای دل و دماغی نذاشته.اوضاع شرکت هم بدجوری به هم ریخته و یه بوهای بدی داره میاد.حالا مسافرت که نشد برم، شاید خودم رو خونه دوستان انداختم.خدا رو شکر چیزی که زیاد دارم دوست و رفیقه که میشه هوار شد سرشون.بیشترشون هم عیالوارن و خونه زندگی دارن و میشه تلپ شد سرشون!
آهان راستی یه چیزی رو چند وقته میخوام بگم.من اگه میگم آرزویی دارم، اصلا آرزوی من اونی نیست که همتون فکر می کنین.آرزوی من یه چیزیه که خیلی با اون چیزی که اغلبتون فکر می کنین فرق داره.نمیخوام به هیچ کسی بگم.چون شنیدم وقتی یه آرزوی داری به کسی نگو و توی دلت نگهش دار تا بهش برسی.در نتیجه جلوی زبونم رو میگیرم و وقتی بهش رسیدم اعلام می کنم که چی بوده.
ولی یه چیزی رو بگم و اون اینکه امروز عصر که یاد فردا بودم که روز زنه، بدجوری دلم خواست منم از یکی کادو می گرفتم فردا.خیلی کیف میده.خود کادوهه اصلا مهم نیست برام که چیه.همین که یکی یادشه و به فکرمه خیلی ارزش و کیفش بیشتره.امروز عصر یک آن تجربه خوش و خوشمزه روز زن سالهای پیش اومد زیر دندونم و خیلی چسبید.اینکه چه دوران خوبی رو تجربه کردم بهم کلی لذت داد.
چه کسی باشه که براتون کادو بگیره و چه کسی نباشه، فردا توی کشور ما روز زنه.این روز رو به همه زنهای سبز سرزمینم تبریک میگم و امیدوارم روز خوبی براتون باشه و کلی بهتون خوش بگذره و سرشار از خوشها باشین.
به مامان گل خودم هم تبریک میگم.خودش نمیدونه چقدر دوسش دارم و چند روز پیش که دیدم صبح داره با تلویزیون ورزش می کنه، نمیدونه چقدر خوشحال شدم که داره به روزهای قبلش نزدیک می شه.هر چند حافظه ش هنوز به هم ریخته س و ضعیف هم شده.امیدوارم سالیان سال سالم و سلامت خودش و پدر عزیزم در کنارم باشن که خیلی دوسشون دارم.(هرچند خودشون نمیدونن که خیلی بیشتر از اون چیزی که نشون میدم دوسشون دارم)
تعطیلات خوش بگذره.

Labels:

Sunday, May 30, 2010
Gemini-4
دیروز عجب روزی بود برای خودش!!!
تا عصر که شرکت بودم و همه چیز عادی بود.بعدش که اومدم بیام سمت خونه هوا حسااابی ریخت به هم و گرد و خاک شد.منم هی سرفه و هی عطسه و هی خارش گلو و ...نزدیک خونه که رسیدم بابام زنگ زد که دندونم درد می کنه و رفتم دکتر و ...خلاصه معلوم شد بدونه ماشینه.منم که مهربون و دلرحم!رفتم دنبالش و اومدیم به سمت خونه.نزدیک خونه قرار شد بریم خرید خونه.خلاصه رفتیم و کلی چیز میز خریدیم.سوار ماشین شدیم.هر چی استارت زدم ماشین جان روشن نشد!هی استارت، هی دنده یک، هی خلاص، هی هول...فایده نداشت که نداشت.هوا هم پر از گرد و خاک!خریدها رو درآوردیم و با ددی جان دربست گرفتیم و اومدیم خونه.دست و صورتم رو شستم و گفتم برم دوش بگیرم که برق رفت!یه ذره نشستم و شمع روشن کردم و ...صدای ژنراتور میومد.سرم داشت میرفت.اگه پنجره رو می بستم گرمم میشد و اگه باز بود صدای ژنراتور که من صدا رو به جون خریدم.دیدم برق نیومد، گفتم میرم دوش میگیرم با نور شمع.رفتم توی حموم دیدم ای داد بیداد آب قطع شده(هر کی ندونه فکر می کنه اینجا عجب ده کوره ای که همه چیزش با هم قطع میشه)اومدم پای لپ تاپ و یه ذره توی اینترنت برای تحقیقم سرچ کردم که شارژ لپ تاپم تموم شد و خاموش شد!!!
بابام اومد و سوییچ ماشین رو گرفت و رفت تا یه فکری به حالش بکنه.ده دقیقه بعد اومد شاد و خندان که بللله ماشین روشن شد!!!فکر کن!!!
منم کاری از دستم بر نمیومد و دراز کشیدم و خوابم برد.با صدای زنگ موبایلم از جا پریدم.یعنی واقعا از جا پریدم.چون چشم باز کردم وسط اتاقم بودم!
با منگی تمام موبایلم رو جواب دادم که سسل بود!حالا هی اون میگه خواب بودی و من میگم نه!!!(نمیدونم چرا دروغ گفتم)اونم هی میگه راست میگی؟صدات مثل وقتیه که از خواب بیدار شدی.انقدر گیج بودم که نمیتونستم روی کلماتم تمرکز کنم.بهش میگم بیدار بودم.یعنی راستش خواب بودم ولی بیدار شدم.میگه با تماس من؟میگم نه.قبل از تو از توی کوچه صدا میومد، بیدارم کرد!(الکی)این همسایه ها مهمونهاشون داشتن میرفتن سر و صدا کردن و من بیدار شدم!(نمیدونم چه اصراری داشتم بگم بیدار بود و تازه این دروغها رو با اون همه منگی از کجام درآوردم!!!)بعدش هم سکوت کردم.گفت دارم میرم...(یه شهری)چیزی از اونجا میخوای برات بیارم.حالا هی من میگم نه.اون هی میگه بگو.تو اون منگی داشتم فکر می کردم سوغات اون شهر چیه.انقدر منگ بودم که با اینکه اون قدر اون شهر تابلو هستش و تازه قبلا هم اونجا رفته و از اونجا برام سوغاتی آورده بود، بازم یادم نمیومد سوغاتیش چیه؟!
بعد از تماس (که دیگه هیچی ازش یادم نیست) دوباره گرفتم خوابیدم و این بار از گرما بیدار شدم!برق اومده بود.کولر رو روشن کردم و خوابیدم!
صبح اومدم برم دانشگاه که یهو فرمون رو به سمت شرکت کج کردم و نرفتم دانشگاه و اومدم شرکت!
دیروز از حسابم صورتحساب گرفته بودم و یه مبلغی کم شده بود.رفتم بانک و خلاصه معلوم شد به عنوان قسط وامی که شونصد سال پیش گرفته بودم از حسابم کسر کردن.حالا منم مدارک بردم که بابا جون من تمام قسطهام رو به موقع دادم و موعد قسط این ماهم هم هنوز نیومده.شما چرا از حسابم کسر کردین؟
عین یاسین تو گوش خر خوندن بود(صد رحمت به خر)پولم رو پس ندادن و گفتم به عنوان قسط این ماهت بر میداریم.منم بانک رو گذاشتم روی سرم و چشمم رو بستم و دهنم رو باز کردم و هرچی میخواستم گفتم.آخرش هم آبدارچی طبقه پایین شرکت که اومده بود بانک من رو کشید بیرون و برد سمت شرکت!
مساله اون پول نبوده.چون من امروز نه، بالاخره ده روز دیگه این پول رو میریختم به حسابشون برای قسط.ولی اینکه سر خود و ده روز زودتر بدون اینکه تاخیری توی دادن قسطهام داشته باشم، از حسابم برداشت کردن خیلی برام زور داشت و خوشحالم که حداقل حرفم رو زدم.به رییس شعبه هم گفتم من دیگه پول نمیذارم توی حسابم باشه.چون شما خوشتون میاد و هی برداشت می کنین.از این به بعد حقوقم رو که ریختن به این حساب(بانک صادرات، این حساب مال حقوقمه و باید مال همین بانک باشه.چون حساب شرکت که باهاش حقوق ها رو میدن مال همین بانکه)بلافاصله منتقلش میکنم به یه حساب دیگه از یه بانک دیگه.چون شما جنبه پول تو حساب بودن ندارین.بهش گفتم سر خود زودتر از موعد پول برداشت کردین، اون وقت یه ماه که قسط من به جمعه افتاده بود و فرداش پرداخت کردم بهم جریمه خورد.دیرکرد جریمه داره، زودکرد جایزه خوش حسابی نداره و ...
خلاصه که دیروز و امروز روزی بودن برای خودشون!!!
پ.ن:سیمین جان من اگه گفتم فیس بوک امنیت نداره منظورم از این لحاظ بود که همه میتونن پیدات کنن و هرچه قدر تنظیمات پروفایلت رو محدود کنی، بازم میشه پیدات کرد.من کلا از کامیونیتی های مجازی خوشم نمیاد.یه جورایی بیزارم ازشون.دلیلش رو هم میدونم و کاملا میدونم از کجا میاد.من هیچ کاری برای امنیت پروفایل فیس بوکم نکردم.خیلی خیلی خیلی کم اونجا سر میزنم.عکسم هم عکس خودم نیست.همین!

Labels: